حسن سيد اشرفى
398
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
شعرگويى و مجتهد مشغول استنباط و مفتاح را در قفل درب انداخته و با آن درى را باز مىكنيم بوده و هم شامل وقتى است كه شاعر و مجتهد در حال خواب و مفتاح روى طاقچه بوده مىشود . زيرا از مبدأ اين مشتقّات ، شأنيّت و آليّت اراده شده و در هر دو زمان نيز شأنيّت شاعرى و اجتهاد براى شاعر و مجتهد و آليّت براى مفتاح وجود دارد و انقضاء از مبدأ وقتى است كه شاعر و مجتهد به سبب مرض و يا پيرى دچار نسيان شده و اين قوه و ملكه را از دست دهند و مفتاح نيز در كوره انداخته شده و به آهن سادهاى تبديل شود كه در اين صورت نزاع مىشود كه آيا به شاعر و مجتهدى كه دچار نسيان و از دست دادن قوّه ، ملكه و شأنيّت اجتهاد و شاعرى شدهاند و به مفتاحى كه به آهن سادهاى تبديل شده آيا باز هم صدق مجتهد ، شاعر و مفتاح مىشود يا نه ؟ چنان كه تلبّس به مبدأ در مشتقّاتى كه از مبدأ آنان امر فعلى و حدثى اراده شود مثل ضارب و آكل ، شامل زمانى خواهد بود كه ذات ، در حال زدن و خوردن باشد و انقضاء از مبدأ وقتى است كه ضارب از ضرب ( زدن ) و آكل از اكل ( خوردن ) فارغ باشند كه اينجا نيز نزاع جارى است كه آيا به اين فردى كه الآن در حال ضرب و اكل نيست باز هم همانند زمان تلبّسش ، ضارب و آكل اطلاق مىشود يا نه ؟ و قبلا هم گفتيم كه انحاء تلبّسات و متعلقات مشتقّات موجب اختلاف در ورودشان در حريم نزاع نمىشود . « 1 » 365 - مقصود مصنّف از كلمهء « حال » در عنوان مسئلهء مشتقّ كه فرمود « انّه اختلفوا فى انّ المشتقّ حقيقة فى خصوص ما تلبّس بالمبدا فى الحال الخ » چيست ؟ ( خامسها . . . لا حال النطق ) ج : مىفرمايد : مراد از « حال » در عنوان مسئله ، زمان حال يعنى زمان تكلّم نبوده بلكه مقصود ، حال تلبّس يعنى وقتى كه ذات متلبّس به مبدأ بوده مىباشد .
--> ( 1 ) - در امر اول از مباحث مشتق در جواب به صاحب فصول .